دخترم تاج سرم...
دخترم تاج سرم
من و تو
هردو زیک اغازیم
تو همان مادر فرداهایی
من همان دختر دیروزینم
نشه ی کهنه ی دیروزی من
نقش فردای تئ نیست
خوب می دانم من
با همین چشم
نباید به جهانت نگریست
کاش می دانستی
مادرت با همه ی هم نسلانش
بذرهای بدوی می پاشد
تا تو با ان پسر همسایه
هردو یکسان و برابر باشید
تا اگر ساده کلامش کردی
کس نگوید که عجب!
عاشق بود!
برسی تا به نهایت
تا بدان له ی اوج
که تورا
لای بود
منع تصویر نگردی هرگز
نه به سبک و مدل ترسیمت
نه خدا ناکرده
سر اعلامیه ی ترحیمت!
ارزویم این است
که در اینده ی فردایی تو
نه تو حوا باشی
نه شویت ادم
همه انسان باشیم
و من ان مادر دیروز نه
که همان دختر امروز شوم
وبر این فاصله ها
با دمهای تو
پیروز شوم....

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


دخترم تاج سرم...
